تبليغاتX
کوله
در تصدیق نظر یه دوست
وامابعد...

ررررررررررررر

حق با شماست.حق مثل تیله ای که دادن دستت تاباهاش تنهایی تیله بازی کنی!

من کی اسرارکردم که صدامو باید بشنوی؟!

رررررررررررررر

واینگونه بودکه...

دست به قلم شدم یا نه بهتره بگم قلم به دست گرفتم.     حالایکی بگه قلم چی هست همون که صفحه روسیاه می کنه ؟که چی بشه سیاه نمایی کنه ؟چی رو؟یا بهتره بگم کی رو؟!

حالابی خیال عصبانی نشو !!!

ازاول هم همینطوری بودم می نوشتم بدون اینکه فکرکنم.

می گفتم بدون اینکه به مخاطبم نگاه کنم

ببینم نکنه بخاطر همین باشه که موقعه صحبت کردن چشمامو می بندم؟!

یاموقعه نوشتن چندکلمه،سوار بال خیالم می شم اوج می گیرم واز نوشتن عقب می مونم.

چقدر عجولی دارم همشو برات اعتراف می کنم دیگه!فقط یه کمی بهم فرصت بده!

اونجا اون دورها می بینیش ؟نه نمی بینی.چون خودمم هنوز نتونستم ببینمش .

همون که شبیح ناقوس کلیسا هرچند لحظه یکی محکم می زنه به دیواره مغزم ویا مثل یه نوازنده انگشت می زاره لای تارهای اعصابم وتحریکش می کنه اونه که نمی زاره درست بنویسم 

باورکن تقصیرمن نیست .

 

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 20:31  توسط ياسرحسن زاده  | 

 

متن نامه خود را بنویسید