تقديم به مردمان شمالي
آدم هاي اين حوالي هواي چشمانشان شرجي است .ودلشان لبالب ازعشق
اميدشان به رزق است وتوشه شان دردورنج .خوشحالي سلانه سلانه گاه گداري سركي برگونه هايشان مي زند وتندوتيز مي گريزد.
چه مي شودكرد؟سهمشان ازاين بي شمار همين اندك است وبس.
اما دريادريا قطره ايست دربرابر مهرشان وبيابان بيابان وجبي است درمقابل صفايشان.
دستان رنجوروپينه بسته شان بوي برنج مي دهدولبان ترك خورده شان فرصت نمناك شدن ندارند.هرچه داشتن ودارند پيش رويشان است مابيت كف دودست،بي ريا.
تمام سرمايه شان همان پيشاني چين وچروك خورده شان است وكه آن هم تقديم به شما باعشق!!!