تبليغاتX
کوله
شعر

با اشکهاش دفتر خود را نمور کرد

ذهنش ز روضه های مجسم عبور کرد

در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد

شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد

احساس کرد از همه عالم جداشدست

در بیت هاش مجلس ماتم به پا شده است


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 12:20  توسط ياسرحسن زاده  | 

شعر

مسافر

محمدکاظم کاظمی

و آتش چنان سوخت بال و پرت را،

كه حتي نديديم خاكسترت را

دلم گشت هر گوشه سنگرت را

و پيدا نكردم در آن كنج غربت


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 3:37  توسط ياسرحسن زاده  | 

سورۀ انگور

علی رضا غزوه

صبح نماز سحري با دف و تنبور بخوان

ملک حجاز است دلت‌ ، ني بزن و شور بخوان

آتش اگر تيز شود ، نای تو ني ريز شود

ني بزن و نافله در ناف نشابور بخوان


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 3:8  توسط ياسرحسن زاده  | 

                  فرمانده مجنون

         «دوست گرانقدر میثم رنجبر»            
         بابا نبودی، مادرغم بودمادر                         باقبرخالی توهمدم بود مادر      
        مردهمیشه بی خبربودی پدرجان                 بودی ومفقودالاثربودی پدرجان


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 8:51  توسط ياسرحسن زاده  | 

شعر

علي رضاغزوه 

 

فرصت ديدار

از زمین تا آسمان آه است می دانی چرا؟

یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟

 

بر سر هر نیزه خورشیدی ست یک ماه تمام

بر سر هر نیزه یک ماه است می دانی چرا؟

 


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 9:0  توسط ياسرحسن زاده  | 

 

متن نامه خود را بنویسید