از قطعنامه ها دو سال بزرگ تر بود
از غزه
دو روز کوچک تر
تازه به حر ف آمده بود
اما هنوز نام خود را نمی گفت
با آن که بابا را می گفت
شمع را می گفت
و غزه را ...
دیشب شب تولد او بود
که برق نبود
پدر به آسمان اشاره کرد و گفت:
الان شمع ها روشن می شوند...
و شد!
در خانه شمع نبود
اگرچه کیک خنده مادر بود
پدر گفت:
به خاطر تو می زنند عندلیب!
و خندید...
مغازه های غزه بادکنک نداشتند
مغازه های غزه
بی شمع می سوختند
- بابا ! ماه ...
- ماه را کلاه سرت خواهم کرد دخترکم!
- بابا ! ستاره...
- دارند به جشن تولد تو می آیند ...
ببین چه گونه راه می روند!
دوباره فشفشه ای روشن شد
با فسفر سفید
پدر فریاد زد : به خاطر خدا نزنید...
مادر می خواست فوت کند
که کیک خنده اش خونین شد!
تنها در چشم های دخترک
دو شمع کوچک می سوخت...
ازغزوه؟!
سال اولی که رفته بودم منطقه هیچ وقت از ذهنم پاک نمی شود.شده بغضی که هرچند یکبار گلویم را چنگ می زند وگاهی هم قطره اشکی می ستاند وخیلی زود می رود تا به امید زود آمدنش لحضه شماری کنم.موقع برگشت ازمنطقه نشریه فکه را از کیوسک روزنامه فروشی شهرقم خریده بودم اولین بارم نبودکه فکه را می خریدم اما پس ازآن شماره مشترک شدم وبعدها هم دومرتبه با این موسسه همسفر منطقه شدم.
وقتی رسیدم به خانه نشریه را دربرابرم گشودم وبا ولعه خاصی شروع کردم به خاندن، نمی دانم چند بار خندیدم ویا چند بار گریه کردم اما وقتی از خاندن آن دست کشیدم دیگر به اذان صبح چیزی نمانده بودوهمینطور ازصفحات نشریه.حال که به آنروزها وحس وحال آن خوب فکر می کنم با خود می اندیشم دیگراز آن روزهای پرشورواحساس وآن آرمان های پاک وبکر چیزی جز خاطره برایم باقی نمانده که آن را هم غنیمت دارم.امروز خواندن دوباره نشریه فکه ویا نشریه ای با چنین ژانری شاید هرگز به مذاقم خوش نیاید چون امروزم با آنروز فاصله بسیارداردوآن گونه قلم زنی را در حاله ای ازشعار زدگی تصورمی کنم.به حتم امروز خواندن نشریات تحلیلی وتخصصی در حوزه مبانی شناسی... بیشتر مورد توجه ام است.اما هیچ گاه لذت خواندن آن سطوررا ندارد.واقعا دلم برای آن لحظات تنگ شده است.اماآن شب درمیان آن مطالب بیشمار مصاحبه ای با یک دختر مسیحی همه توجه ام را به خودش جلب کرد.مصاحبه ای که بعدها بارها وبارها آن راازدرون ذهن کنجکاوم کاویدم ولغت به لغت اش رابرای خود تکرار کردم وباز هم از تکرار چندباره آن سیر نشدم.همین چند روزه پیش این مصاحبه دوباره به خاطرم پاگذاشت آشفتگی ذهن مرا آراسته کرد.به دلم افتاد تاآن رابه وبلاگم اضافه کنم تا هروقت آن راباز می کنم یکبار دیگر...
برحسب اتفاق این مقاله امروز دریکی از وبلاگ ها توجه ام رامتوجه خودش کرد وآن عهدرابه یادم آوردم گشتم تا متن کامل مصاحبه را پیداکردم وباز هم شروع به خواندن اش کردم.
فکه: ضمن تشکر از اینکه درخواست ما را برای مصاحبه پذیرفتید، لطف کرده و خودتان را معرفی کنید.
علمدار: من « ژاکلین ذکریای ثانی » 18 سال سن دارم و در حال حاضر نیز پس از اینکه دیپلم گرفتم، در کنکور هم شرکت کردم.
فکه: حالا که مسلمان شده اید، چه اسمی را برای خودتان انتخاب کرده اید؟
علمدار: البته من لیاقت این نام را ندارم، ولی دوست دارم اسمم « زهرا » باشد.
فکه: پس اجازه بدهید شمارا زهرا خطاب کنیم.
علمدار: ممنون هم می شوم.
فکه: خب زهرا خانم، اگر می شود مقداری درباره وضعیت زندگی خودت و اینکه چطور شد مسلمان شدی تعریف کن.
علمدار: راستش من از یک خانواده مسیحی هستم و در مورد دین اسلام هم اطلاعات چندان زیادی ندارم. همین قدر که توی کتابهای درسی نوشته بودند می دانم و بس. وقتی هم وارد دبیرستان شدم از لحاظ پوشش و حجاب وضعیت مطلوبی نداشتم که بر می گشت به فرهنگ زندگی مان. توی کلاس ما دختری بود به اسم « مریم» او حافظ 18 جزء قرآن کریم است . نمی دانم چرا، ولی از همان اول که دیدمش توی دلم جاگرفت...(بقیه درادامه مطلب)
اجازه بدهید انقلاب را در دولت خلاصه نکنیم چون به این شکل بی شک انقلاب را بسیار محدود کرده ایم واین یعنی بی توجه بودن به بنیاد فکری این پدیده شگرف درصده اخیر به نظر من انقلاب ودولت دو مقوله سوا ازهم می باشد هرچند مرکز فکر وایده انقلاب وحتی ضربان های قلب آن فعلادر دولت جمهوری اسلامی قرار گرفته ولی مخاطبینی که انقلاب برای آن طراحی شده ودرحال پیاده سازی است بسیارفراتر از دولت جمهوری اسلامی است وبهتراست بگویم کل کره خاکی را فرا گرفته است.به نظر شما تاثیر رسانه در ارائه هرچه بهتر درصدور وتاثیر گذاری آن چه میزان است؟که مطمئنا می گویید بسیار زیاد. وباز هم سئوال بعدی. آیا تئوری کلی ونظارت بر این ابزار نافذ را باید چه کسی به عهده بگیرد؟ اگرپاسخ شما متولیان فعلی به معنی واقعی کلمه -دراینجا منظور تئوریسین های آن است. نه بر گزار کنندگان جشنواره که اگر هم همه زور خود را بزنند حتی نمی توانند اکران فیلم (درباره الی... )رابا وجود سند ومدارک منطقی در تشخیص عدم نمایش آن را اجرا کنند- آن می باشد که بهتر است بگویم این جماعت وقتی مبانی اولیه این انقلاب را به درستی درک نمی کنند ومهمتر ازهمه هیچ برنامه ای برای دمیدن دوحی دوباره در جان این سینمای را ندارند چگونه می توانند در انجام این رسالت بزرگ موفق باشند.
منظور از دولت در تعریف ابتدایی من مغز متفکر این انقلاب است که فعلا در دولت خلاصه شده است وتاثیر آن را در این چهار سال در دنیا دیدیم وبهتر از پیش درک کردیم که چه میزان مردم دنیا وبه تبعه دولتهای آنان بر تصمیمات وحتی سخنرانی مسئولین آن تاثیر پذیر است اما در تمام این اتفاقاتی که این چند سال افتاد سینمای ما چه نقشی داشت ؟!آن بخش از خدومانی که به آنچه شما اشاره کردید، تابه امروز چه کرده اند؟! از صراحتم معذورم از اینکه خاستید هندوانه زیر بغل این زحمتکشان بگذارید تشکر می کنم این سیاستی است که دولت ومسئولین به آن متوسل می شوند وچاره ای دگر ندارند اما ما که در مقام ناگذیر نیستیم تا از این کاه کوه بسازیم وبه آن دلخوش کنیم.
اگر فکر می کنید ساخت فیلم مسیح و مریم ویوسف وهمچنین همین اخراجی ها کمکی به راهبرد این انقلاب می کند سخت در اشتباهید به نظر من این گونه فیلم ها دستاوردش برای سازندگان آن (با همه احترامی که به آنان قائلم )یک نوع فرار رو به جلو است.نه اینکه ساخت اینگونه فیلم ها بیهوده است اما این به مثابه سیاستی است که جریان های روحانی مذهبی ما دردوران قبل از انقلاب در مقابل آن سیاست های کاملا تحاجمی امام داشته اند وبه جهت ترس از طاغوت سازش وگرفتن تنها امتیاز ناچیزی بسنده می کردندواین تفکرانفعالی رادر آن مقطع عاقلانه تر می پنداشتندمابرای اینکه ادعا ی داشتن سینمای انقلاب داشته باشیم باید درکارنامه ما از آژانس شیشه ای ها پر باشد البته منظورم نگاه سازنده آن است با موضوع های متفاوت.اما چه شد که به این سرعت این جریان که می رفت تا انقلابی در عرصه سینمای ما ایجاد کند مسکوت ماند .پس چه شد آن دیالوگ های نافذی که هرکلمه اش پژواک طنین امام بود ومی نشست بر قلبها ودر پایان چون ابر از دیدگان سرازیر می شد.
درست است افتخار همه هنرمندان ما ،قدم زدن روی فرش قرمز جشنواره برلین نیست وهم درقاب دوربینهای هالیوود قرار گرفتن، اما فکر کنم شما زیاد با سینما وتاکیدمی کنم بالاخص سینمای فاخر؟!ما مرتبط نیستید-الحمدالله، بی شک از غصه های شما کم می شود-آنچه که من به آن اشاره می کنم اکثریت قاطع آن است .
از کبوتر غریب چیزی شنیده ای می گویند ول اش کنی تا بپرد، سر از بارگاه امام رضا(ع) در می آورد که به اصطلاح به آن می گویند کبوتر جلب حرم امام هشتم وبی ربط نیست بگویم این جماعت حکم همان کبوتران را دارند که جلب سینمای غرب اند کافی است ولشان کنی .
من به هیچ وجه به هنرمندان متعهد مان توهین نمی کنم اما درمقام مقایسه کجا قابل قیاسند.
اما از کناراین واقعیت ساده نگذریم که ما درزمینه نقد ونقادی وضع مان بسیار بهتر است که این خود نیز قابل اهمیت است .اما دریابیم سینمااین طفل نا آگاه را که به سوی نا کجا آباد شتابان است.
سخن به درازا کشیده وآن را کوتاه کنم.
قبلا هم گفته ام با دولتی بودن هرچیز مخالفم! اما هنر وفرهنگ مقوله حساس تری است .اینجا دیگر بحث ضرر چند صد ملیاردی ویا بیشتر نیست وهمچنین شکننده شدن روابط دوکشور ،بالاخص شرایطی که ما در آن هستیم یعنی درحال ارائه الگوی یک زندگی برپایه تعالیم اسلامی وایرانی به جهان سراپا مشتاق ومحتاج برما ایجاب می کند در پی سامان دهی برخی حوزه ها بالاخص سینما باشیم البته با توجه به چشم اندازهای ارائه شده توسط دولت انقلابی؟!
پس از گذشت ۳۰ سال سینمای ما درکدام گوشه از انقلاب حضوردارد؟
وظیفه سینما دردنیای امروز مشخص است ورسالت اش تعریف مشترکی در همه جای دنیا دارد.حداقل در مبانی کلی آن.واین امر درکشورهای توسعه یافته ویا درحال توسعه دارای نمود بیشتری است.به عنوان نمونه سینمای پرآوازه هالیوود،جایگاهش در نظام اجتماعی ینگه دنیا بیشتر نقش مکمل سیاستهای داخلی وخارجی آن رابازی می کندوحتی سیاستهای کلی وپاره ای اوقات جزعی اش هم دربیرون از هالیوود ودرمحافل سیاسی وامنیتی آن تعریف می شود وکاملا موازی با اهداف این دولت گام برمی داردوبه درستی به عنوان یک ابزار محکم وپیش رودر دستان سیاستمداران آن ایفای نقش می کند.امروز چه کسی می تواند مدیریت مستقیم سازمان سیا را بر این قول رسانه ای دنیا انکار کند.واگر این چنین باشد باید سر از درون برف برآورد تا دنیا وحقیقت های بارزش را به درستی بنگرد.البته مسلما این امر مختص آمریکا نیست ودر همه جای دنیا، حداقل کشورهای مدعی پیشرو چنین است واین هم بی شک امری درست است ونقطه قابل تامل در استفاده این ابزار نافذ.
اما واقعا سینمای ایران در کدامیک از پارامترهای استراتژی ایران وهم تراز وموازی با کدامین اصول ومعیارهای انقلاب گام برمی دارد؟نقش سیاست وامنیت دراین سینما چه اندازه است؟ایا سینمای ایران تمایل به ایفای نقش در این توسعه وبازسازی جهانی دارد؟واگر این چنین است توانایی انجام این کار راهم داراست؟ونیز این سوال مطرح است که گردانندگان سینمای انقلاب چه کسانی هستند؟دولت یا...؟!اگردولت است، پس چرا میان اهداف این دو این همه فاصله است ؟سینما امروز نه به ساز دولت که بی شک به آهنگ جماعتی می رقصدکه باید عنوان مافیای قدرت برآن نهاد.
مافیای قدرتی که از آشفته بازار سالهای نخست انقلاب وهمچنین جنگ سود بسیارجست ومدیریت غیررسمی والبته انحصاری آن رابه دست گرفت.وهیچ کس از خود نپرسید، قدرتی که خود راتنهاقیم قانونی سینما می داند و حتی حاظر به تقسیم گوشه ای از آن به غیرنیست که چنان چنته بر این حیوان ضعیف ونحیف انداخته ،برطبل که می کوبدو اشک از چشمان که می ستاند.
انقلاب شدوبعد مدتی کوتاه جنگی ناخاسته بر ما تحمیل شد.وفرصت بازسازی وبهسازی بسیاری ازحوزه های این انقلاب دراولویت های چندم قرار گرفت،پس از فروکش کردن آتش شعله های بیشمار تازه دست هایی ناپاک رو شدوسینما پرشده بود ازاین دستان نا آشنا ،چنان توانا شده بودندوقدرتمند، که قطع کردن آن ممکن نبود .این قول هزاردست قلدرانه برآن دست می یازید وهرکه با او درمی افتاد ور می افتاد .نمونه های بیشمار ی از جریاناتی که تلاش کردند تا انقلاب به تاخیر افتاده سینمای مارا تسریع بخشند- اما هرچه می شد انگار کار دشوارتر می شد-رابیاد می آورم.اما همه همت این دلسوزان وخیرخواهان سینما که قوت فکری شان از این انقلاب تعمین می شوددراین سی سال باتحقیر وتوهین ان جماعت بی ثمر بود . اما مردان انقلاب همچنان درستیزند.تاشاید روزی سینمای این انقلاب نیز انقلابی شود. فریادهای کارگردان تازه کار سینما را که سال گذشته هنگام دریافت جایزه برترین فیلم اش( البته از نگاه تماشاچیان) ناباورانه از سیاستی ناآشنا درپس مدیریت این سینمای ضد دولتی خبر می داد،هنوز در گوش مان طنین انداز است.
به باور بسیاری سیاست های سینمای ما در داخل این انقلاب طراحی نمی شود بلکه منشوری از بایدها ونبایدها یی است که به عنوان چهارچوبه عملکرد به آن اعمال می شود وخیلی ها هم ازاین سرمشق غیر بومی مشق ها می نویسند بدون آنکه ازمفهوم آنچه که می نویسند آگاهی داشته باشند.آنچه دردانشگاه های سینمایی ما به دانشجویان،دیکته می شود همان سیاه مشقی است که هالیوود وغرب برای سینمای خود نوشته. البته این یکی فقط درمورد سینما ی ما جاری نیست بلکه در خیلی از حوزه ها قابل مشاهده است. سینمایی که فیلم های اش به دلایل متعددی چون مسائل اخلاقی ،سیاسی،امنیتی و...در تلویزیون قابل اکران ونمایش نیست.وازجمله افتخارات اش صادر کردن بازیگران دست چندمی به سینمای هالیوود است .
خوشبختانه ما درغیر حوزه سینما به نتایج قابل توجه ای دست یافته ایم .هرچند آنچه هست دربرابر آنچه که بایدباشد ناچیز است اما شروع بسیار خوبی است که سیر سعودی خوبی دارد.مثلا در زمینه شعر،داستان ورمان،کتاب وغیره اما سینما به عنوان ابزاری پیشرو وموثرتر پس این همه سال موفق نبوده است که به حداقل سهم خود دربرقراری ارتباط با مخاطبان محدوداش دست پیدا کندوهرسال کم فروغ تر از سال پیش به راه خود ادامه می دهد.-تمایلی به ذکر این نکته ندارم اما به راحتی نیز نمی شود از آن باچشمانی بسته عبور کرد.-این سینما نه اینکه به خود باوری نرسیده است بلکه راه خود فروشی(؟!)را با شتاب بسیار درپیش گرفته است.سینمایی که متولیان دولتی آن جزبرپایی جشنواره هایش سهم دیگری درآن ندارندوهرچه به آن رنگ وبو می دهد صاحبان قدرت،اما بدون تدبیر آن است.
امروز در جشن سی سالگی انقلاب ودرکنا موفقیت های علمی ،سیاسی،فرهنگی،هنری و...جای سینما بسیار خالیست .