تبليغاتX
کوله
شعر
نمایش

سروده یوسفعلی میرشکاک

یخ می زنه تادرمیاد ازحنجره صدامون

سرمازده سیاه شده درختامون،نگامون

خسه شدم خدا کجاس برم ازش بپرسم

چرااجابت نمی شه نفرینمون دعامون

دلم می خواست باورکنم خدامی تونه باشه

تودسا مون تودلمون،حق حقه گریه هامون

افق یه بغض مبهمه،آینه یه عکس ماته

تومِه منتشر گُمه همیشه ردّپامون

مثل عبا شب سیاه روکتف شهرمرده س

می خوان بیان چیکارکنن ستاره ها برامون

ببین دارن داد می زنن مترسکای خسته

رنگی نداره واسه پرنده ها حنامون

اونکه نمی دونی کیه مونده توچاه یوسف

وای که ذلیخا نمی گه راس به برادرامون

بالاخره تموم می شه نمایشه نترسین

زحل میادکه باشه تا همیشه پادشاه مون 

 

 

2 نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 9:6  توسط ياسرحسن زاده  | 

 

متن نامه خود را بنویسید