مسافر
محمدکاظم کاظمی
و آتش چنان سوخت بال و پرت را،
كه حتي نديديم خاكسترت را
دلم گشت هر گوشه سنگرت را
و پيدا نكردم در آن كنج غربت
سورۀ انگور
علی رضا غزوه
صبح نماز سحري با دف و تنبور بخوان
ملک حجاز است دلت ، ني بزن و شور بخوان
آتش اگر تيز شود ، نای تو ني ريز شود
ني بزن و نافله در ناف نشابور بخوان